امیر مهدی و کافی شاپ
٣شنبه ١٢ اردیبهشت بابا جون زودتر از همیشه اومد خونه تا با هم بریم بیرون. رفتیم مجتمع نگین رضا نزدیک صادقیه . خرید کردیم و بعدش منو بابایی به یاد خاطرات قدیم با هم رفتیم یه کافی شاپ دنج. همه اروم نشسته بودن و یه موزیک قشنگ هم گذاشته بودن که پسر من اونجا چنان صداهای ذوقی از خودش در می اورد که جو رو کلا عوض کرد و من و بابایی فقط می خندیدیم از هر چیزی هم که ما سفارش می دادیم می خواستی بخوری . قهوه منم محکم چسبیده بودی یه لیوان اب برات اوردن و ماشالله از روی ذوق تا ته اب رو خوردی و کلی خوش گذشت. از احوالات این روزهای ما اینکه از اونجایی که خواب شبت باز به حالت قبل برگشته و هر ١٠دقیقه یکبار جیغ می کشی و بیدار می شی من شبا این مدلیم===> ...
نویسنده :
romina
13:43





